السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

242

تفسير الميزان ( فارسي )

حال ببينيم معناى شفاعت با كدام يك از اين دو جهت منطبق است ؟ اما انطباق آن بر جهت اول ، يعنى جهت تكوين ، و اينكه اسباب و علل وجوديه كار شفاعت را بكنند ، كه بسيار واضح است ، براى اينكه هر سببى واسطه است ميان سبب فوق ، و مسبب خودش ، و روى هم آنها از صفات علياى خدا ، يعنى رحمت ، و خلق ، و احياء ، و رزق ، و امثال آن را استفاده نموده ، و انواع نعمتها و فضلها را گرفته ، بمحتاجان آن مىرسانند . و قرآن كريم هم اين معناى از شفاعت را تحمل مىكند ، از آن جمله مىفرمايد : ( لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ، مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَه إِلَّا بِإِذْنِه ) « 1 » ، و نيز مىفرمايد : ( إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ، ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ، يُدَبِّرُ الأَمْرَ ، ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِه ) « 2 » كه ترجمه آنها گذشت . در اين دو آيه كه راجع بخلقت آسمانها و زمين است ، قهرا شفاعت هم در آنها در مورد تكوين خواهد بود ، و شفاعت در مورد تكوين جز اين نميتواند باشد ، كه علل و اسبابى ميان خدا و مسببها واسطه شده ، امور آنها را تدبير و وجود و بقاء آنها را تنظيم كنند ، و اين همان شفاعت تكوينى است . و اما از جهت دوم ، يعنى از جهت تشريع ، در اين جهت چيزى كه ميتوان گفت ، اين است كه مفهوم شفاعت با در نظر گرفتن آن تجزيه و تحليل كه كرديم ، در اين مورد هم صادق است ، و هيچ محذورى در آن نيست ، و آيه : ( يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ ، إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَه الرَّحْمنُ ، وَرَضِيَ لَه قَوْلًا ) « 3 » و آيه ( لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَه ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَه ) « 4 » و آيه ( لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّه لِمَنْ يَشاءُ وَيَرْضى ) « 5 » و آيه : ( وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ) « 6 » و آيه : ( وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه الشَّفاعَةَ ، إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) « 7 » كه ترجمه هاى آنها در اول بحث گذشت با اين شفاعت ، يعنى شفاعت در مرحله تشريع منطبقند . براى اينكه اين آيات بطورى كه ملاحظه مىفرمايى ، شفاعت ( يعنى شافع بودن ) را براى عده اى از بندگان خدا از قبيل ملائكه ، و بعضى از مردم ، اثبات مىكند ، البته به شرط اذن و بقيد ارتضاء ، و اين خودش تمليك شفاعت است ، يعنى با همين كلامش دارد شفاعت را به بعضى از بندگانش تمليك مىكند ، و ميتواند بكند ، چون ( له الملك و له الامر ) . پس اين بندگان كه خدا مقام شفاعت را بانان داده ، مىتوانند برحمت و عفو و مغفرت خدا ، و ساير صفات علياى او تمسك نموده ، بنده اى از بندگان خدا را كه گناه گرفتارش كرده ، مشمول آن

--> 1 - سوره بقره آيه 255 2 - سوره يونس آيه 3 3 - سوره طه آيه 109 4 - سوره سبا آيه 23 5 - سوره نجم آيه 26 6 - سوره انبياء آيه 28 7 - سوره زخرف آيه 86